فیلترها

توليد كننده

بازه‌ي قيمت (تومان)

از

تا

محمدعلي-جمال‌زاده

مرتب سازی
تعداد تصاویر

قصه‌هاي كوتاه براي بچه‌هاي ريش‌دار (مجموعه داستان)

  • 110,000 تومان

از پديده‌هاي نوظهور محيط ما يكي هم مسئله زناشويي است كه به صورت‌هاي گوناگون و هرگز نديده و نشنيده جلوه‌گر مي‌شود. رفيق جواني دارم از اهالي اصفهان به نام «خمره‌اي» كه آبا و اجدادش همه در آن شهر رنگرز بوده‌اند و صاحب ثروت و اعتبار و شهرت شده‌اند و عموما امروز كه كار رنگرزي از رواج افتاده است هنوز هم در خطه آن صفحات از خانواده‌هاي بانام و نشان به شمار مي‌روند. اسم كوچكش هم اتفاقا حمزه است كه اگر نقطه زا را قدري به طرف راست برانيم و روي حرف اول كلمه بگذاريم همان «خمره» مي‌شود....

قلتشن ديوان (مجموعه داستان)

  • 52,000 تومان

در ايران ما برعكس فرنگستان كه امروز ديگر مردم شهرنشينش عموما اجاره‌نشين هستند اغلب دودمان‌ها و خانواده‌ها پشت اندر پشت و تبار اباعن جد در همان شهر و همان محله و همان كوچه و همان خانه بزرگ شده همانجا نشو و نماي يافته‌اند و به همين ملاحظه شايد بتوان گفت كه وطن‌پرستي محلي يعني علاقه به شهر و محله و كوچه و خانه عموما در ايران بيشتر از فرنگستان است. در شهرهاي فرنگستان و مخصوصا در شهرهاي بزرگ اهل يك محله كه جاي خود دارد ولي حتي مردم يك كوچه و يك گذر و از آن هم بالاتر حتي سكنه طبقات مختلفه يك عمارت و همسايگان ديوار به ديوار يا اصلا همديگر را مي‌شناسند و يا تازه وقتي هم بشناسند در موقع رفت و آمد و تردد در دالان و سرسراي عمارت و در پيچاپيچ پلكان وقتي به هم مي‌رسند يا مانند اشخاصي كه ميانشان شكر آب صد ساله است و دشمني خوني موروثي با هم دارند نگاه‌هايي به هم مي‌اندازند كه از نظر انداختن شتر به نعلبند حكايت مي‌كند يا اصلا چنان وانمود مي‌كنند كه از بيخ همديگر را نمي‌شناسند و به فرض هم كه سردماغ باشند...

يكي بود و يكي نبود

  • 55,000 تومان

هيچ جاي دنيا تر و خشك را مثل ايران با هم نمي‌سوزانند. پس از پنج سال دربه‌دري و خون جگري هنوز چشمم از بالاي صفحه كشتي به خاك پاك ايران نيفتاده بود كه آواز گيلكي كرجي‌بان‌هاي انزلي به گوشم رسيد كه «بالام جان، بالام جان» خوانان مثل مورچه‌هايي كه دور ملخ مرده‌اي را بگيرند دور كشتي را گرفته و بلاي جان مسافرين شدند و ريش هر مسافري به چنگ چند پاروزن و كرجي‌بان و حمال افتاد. ولي ميان مسافرين كار من ديگر از همه زارتر بود چون سايرين عموما كاسب‌كارهاي لباده دراز و كلاه كوتاه باكو و رشت بودند كه به زور چماق و واحد يموت هم‌بند كيسه‌شان باز نمي‌شود و جان به عزرائيل مي‌دهند و رنگ پولشان را كسي نمي‌بيند...

قنبرعلي (مجموعه داستان)

  • 65,000 تومان

امروز روز مبارك اميد و كاميابي است. هنوز خورشيد تيغ از نيام بيرون نكشيده بود كه قنبرعلي برپا خاست و پس از تحويل دادن يك دور تسبيح خميازه‌هاي جانانه به عجله گربه‌مانند وضوئي گرفت و دو ركعت نماز صبح را در يك چشم به هم زدن سنبل كرد و ناشتائي هر چه مختصرتري خورده و نخورده از خانه بيرون جست در حالي كه قربان و صدقه و اميدواري‌هاي پدر و مادر بدرقه راهش بود. چون طاووس عليين مي‌خراميد و مانند اسب كهر دم گرفته بود و شاه را كمترين غلام حلقه به گوش خود نمي‌دانست. چون به جلو دارالحكومه رسيد خود را با گروهي از سربازان و پاسبانان و خدمه خلوت و قاپوچي‌ها و نوكران و مهتران سر طويله و فراش‌ها روبه‌رو ديد و چون احدي كمتر اعتنائي به او نشان نمي‌داد قدري از باد و بروتش كاست...

صفحه‌ی 1