فیلترها

توليد كننده

مانيا-هنر

مرتب سازی
تعداد تصاویر
  • 126,000 تومان
  • 56,000 تومان

عروسي فيگارو يا روز ديوانه (نمايش‌نامه)

  • 71,000 تومان

... بحث مي‌كنيم، شامييد، اوست، منم، تويي: نه ما نيستيم، ا، اما پس كيست؟ (دوباره مي‌افتد و مي‌نشيند.) و تواتر پيش‌آمدهاي شگرف. چه‌طور براي من پيش آمد؟ براي چه اين‌ها و نه چيزهايي ديگر؟ چه كساني اين‌ها را به ذهن من راه دادند؟ وادار به پيمايش راهي كه نادانسته در آن پا گذاشته‌ام، و ناخواسته از آن خارج خواهم شد، اين راه را آن‌قدر كه سرورم اجازه مي‌داد به گل آراييم...

نامه‌هاي لوتري

  • 69,000 تومان

امروز روز انتخابات است؛ پس «همه چيز خوب است» و اصلا خبري از آن همه جواناني نيست كه گرايش‌هاي تبهكارانه دارند؛ جواناني عصبي و به شدت حزب باد كه تا مرز ديوانگي و جنون از هر كسي دنباله‌روي‌ مي‌كنند يا اصلا تاب تحمل هيچ حرف و مسئله‌اي را ندارند. شب‌ها هم اين‌جا مانند شب‌هاي سواحل مديترانه، امن و امان و پر از آسايش است و آدم‌ربايي‌ها، سرقت از بانك‌ها، اعدام‌ها، ميليون‌ها مورد كلاهبرداري و دزدي فقط اخباري است كه در ستون حوادث روزنامه‌ها ديده مي‌شود.همه بالاخره با اين شرايط كنار آمده‌اند، حال يا خودشان نمي‌خواهند واقعيت را ببينند يا آن قدر كند و خنثي پيگير اخبار و واقعيت‌ها مي‌شوند كه همه چيز از تب وتاب مي‌افتد....

راز اتاق زرد

  • 126,000 تومان

گاستون لورو بي‌شك نويسنده‌ي نابغه‌اي است. نويسنده‌اي كه فيلسوف معاصر، ژيل دولوز در مقاله‌ي “فلسفه‌ي رمان جنايي”، از او به عنوان نويسنده‌اي كه رمان جرم را به كمال رسانده است، ياد مي‌كند و اين‌گونه از او به ستايش برمي‌آيد؛ ” آن‌جا كه بايد ستايش شود، بايد ستايش كنيم؛ ستايش از لورو، رمان‌نويسي خارق‌العاده در ادبيات فرانسوي.” اما كاراگاه داستان، رول‌تبي : رول‌تبي در عين گام‌برداشتن در مسير استنتاج، هم وابسته به مكتب استنتاج است، هم نيست. گاه او نيز چون كاراگاهان داستاني پيش از خود، گويي از احساس تهي است، اما گام برداشتن در مسير زندگي، مثل هر كس ديگري، مخل ذهن و آسايش روان او نيست. او به هر صورتي كه افكارش را ميانجي قرار دهد، با آن‌ها احساس آسودگي مي‌كند، او نيز احساس مي‌كند. و جايي فكر و احساس را به هم پيوند مي‌دهد؛ ” بيش از آن‌كه بتوانم فكر كنم، حس مي‌كردم…بله، بي‌شك حس مي‌كردم.

دام‌گستران يا انتقام‌خواهان مزدك (مجموعه داستان)

  • 98,000 تومان

چندي است كه وقايع عالم كسب اهميت نموده و در نوع بشر انقلابي مهم و اوضاع غريبي روي داده. به هر مملكت و به هر شهري قاصداني مخصوص كه حامل دعوت‌نامه اسلام از جانب مسلمانان است رهسپارند و هر يك از اين قاصدها مامور مملكتي مي‌باشند كه بايدآن دعوت‌نامه را به هر يك از آن سلاطين ابلاغ دارند كه من‌جمله يكي از آن نامه‌ها از مدينه به سوي يزدجرد فرستاده شده بود كه او و عجميان را به مذهب اسلام دعوت نموده بودند و چون آن قاصد به شهر مداين رسيده، بدون لمحه‌اي توقف يك‌سر به قصر سلطنتي كه سابقا ذكرش به ميان آمد روان گشت.

خواب بي‌پايان

  • 46,000 تومان

ام الخير برايم تعريف كرد چه بر سر سيده آمده است. پد و برادرش او را با ضربات چاقو كشته بودند. سيده بزرگ‌ترين بچه خانه بوده و خودش خواهر و برادرهايش را بزرگ كرده بود. رتيبه را هم همين طور. شبي او را با مردي نزديك نخلستان مي‌بينند. خبر به گوش پدر و برادرش مي‌رسد. سيده بيوه بود اما حالا او را با مرد ديگري ديده بودند. اين ديگر ننگ بود پدر و برادرش سرافكنده شدند وآبرويشان رفت و با دست خودشان سيده را كشتند!

فيگورهاي تاريخ

  • 41,000 تومان

بوطيقاي دوم به شكل كاملا مشخص به برچيدن اصل بي‌تفاوتي ماده اختصاص يافته است. اين بوطيقا قدرت اثر هنري و تاريخ را، در به نوآوردن ظرفيت فرم و ايده درون‌ماندگار در همه مواد مي‌بيند. اين بوطيقاي طبيعت، همچون «شعري ناخودآگاه» (شلينگ)، اثر هنري را درون حركت پيوسته‌اي شناسايي مي‌كند كه ماده از پيش از آن شكل مي‌گيرد، ايده خودش را در چين و شكن‌هاي مواد معدني يا نقوش فسيل طرح مي‌افكند و به فرم‌هاي بالاتر بيان خود و نمادپردازي خود ارتقاء مي‌يابد.

سبيليات (پيرزن و رودخانه)

  • 42,000 تومان

باد سطح آب را گذرا نوازش مي‌كرد و نقش مي‌انداخت. شش دانگ حواسش به زمين گلي و لغزان بود. از منجلش كمك گرفت. چهار بوته گل رز از سمت آب‌خورده جدا كرد. شاخه‌هاي بلندشان را چيد. اصرار داشت آن‌ها را از ته بيرون بكشد تا تعداد بيش‌تري ريشه نگه دارد. «شانس ياري كند بعد از چند هفته اين بوته‌ها گل مي‌دهند.» از لابه‌لاي اين فكر و خيالات، احساس اندوهي جوانه زد. «اما اين‌ها در معرض عطش‌اند و مرگ، اگر كسي را پيدا نكنم كه وقتي بيرونم كردند، مرتب آبشان بدهد!»

پرنده كوچك بهشت

  • 112,000 تومان

فكر مي‌كنم وقتي عاشق مادرت شدم، يك دختربچه بودم. ازم متنفر نباش كه مي‌گويم «زو» اسمي بود كه عاشقش بودم. «زو» برايم مثل آهنگ بود، مثل ترانه‌هايي كه روي صحنه مي‌خواند تا لبخند به چهره‌ات بياورد و گاهي هم گريه، ولي بيشتر وقت‌ها لبخند بود. وقتي مادرت در هاني استونز كار مي‌كرد، هميشه به ياد داشت كه اسم من كريستا بود. يك دختربچه مي‌تواند مادر كس ديگري را به اندازه مادر خودش دوست داشته باشد. يك دختربچه مي‌تواند دوست داشته باشد مادر كس ديگري مادر خودش باشد. حتي وقتي آن شخص را نمي‌شناسد. مثل من كه واقعا تو را نمي‌شناسم، ولي دوستت دارم.

دختران ماه

  • 56,000 تومان

اسماء به سمت او خم شد. «خالد فكر مي‌كني روح مردم اين دوره و زمونه هم يكي بوده و بعد جدا شده؟» خنديد. «اسماء، اني حرف براساس يك اسطوره قديميه كه مي‌گه: "مردم نرينگي و مادينگي را با هم داشتند، جنس واحد و فرزندان ماه بودند. هر انساني چهار دست و پا و دو سر داشت ولي خدايان از نفوذ مردم ترسيدند، آن‌ها را دو نيم كردند و ناف را به شكل جدايي رازآلود در درونشان باقي گذاشتند تا اين جدايي رابطه را به ياد آورند. اين چنين بود كه مردم دو جنس شدند و هر نيمه به دنبال نيمه گمشده‌اش است تا دوباره به آن متصل شود."» اسماء آهسته گفت: «و من نيمه جدا شده توام؟» محكم او را در آغوش گرفت: «كه بالاخره اون رو پيدا كردي».

از چند قدمي 1 تيمارستان (مجموعه شعر)

  • 23,000 تومان

مردن راحته اگه براش آماده باشي. تو خواب‌هام يه ببر مي‌بينم. همين الان يه سيگار رو لبم منفجر شد. هنوزم چيزهاي خارق‌العاده اتفاق مي‌افته.

اوليس 2 (كتاب دوم)

  • 35,000 تومان

دلهره‌اي، افسوسي، آرام از ستون فقرات‌اش جاري شد و شدت گرفت. اتفاق مي‌افتد، بله. مانع شو. بيهوده: نمي‌تواني كاري بكني. لب‌هاي روشن و شيرين دختر. اين هم اتفاق مي‌افتد. دلهره‌اي سيال را حس مي‌كرد كه درونش منتشر مي‌شد. هر كاري بكني بيهوده است الان.

چگونه راهبه شدم

  • 17,000 تومان

سرما را تا مغز استخوانم احساس مي‌كردم. قلب كوچكم آن‌قدر تند تند مي‌تپيد كه هر لحظه ممكن بود بتركد. مي‌دانستم، من، كه هيچ‌چيز از واقعيت نمي‌دانستم، مي‌دانستم اين مرگ است. چشم‌هايم باز بود و در كمال تعجب مي‌توانستم قاتل صورتي رنگم را ببينم. آن‌قدر درخشان و زيبا بود كه نمي‌شد ديدنش را تاب آورد. چشمانم چيزي نمي‌ديد و مسلما من با عصب‌هاي بينايي يخ‌زده و صورتي‌ام همه چيز را مي‌ديدم؛ عصب‌هايي شبيه بستني توت‌فرنگي. ريه‌هايم با دردي وحشتناك از هم پاشيدند و قلبم براي آخرين بار در خود جمع شد و ايستاد. مغزم، اين وفادارترين عضو بدنم، چند لحظه‌اي بيشتر زنده بود و همين چند لحظه كافي بود تا بتوانم به اين بينديشم كه آنچه بر سرم مي‌آمد مرگ بود؛ مرگي واقعي...

1  2  3  صفحه‌ی 1